محمود كتبى
82
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
و لا تحسبى ريب الزمان مخلدا * فانى رجوت اللّه الف وسائل و ما طوعت نفسى رعاية نهية * و لكنها هاجت بتلك الشمائل فراز قاف قناعت بگسترانم پر * كه جز نشيمن سيمرغ نيستم درخور هماى همت خود را ز بهر مردارى * به كركسان زمانه چرا كنم همسر درون كشور عزلت چو تختگاه من است * كلاه عزت باقى مرا بود افسر بلاد مشرق و مغرب بهدستآمده گير * همان بريم ز دنيا كه برد اسكندر به يك توجه مردانه مىرسم جائى * كه مرغ وهم در آنجا بيفكند شهپر به دار ملك سعادت كسى نيابد راه * مگر به يارى توفيق و بخت نيك اختر * افعال بدم ز خلق پنهان مىكن * و اندوه جهان بر دلم آسان مىكن امروز خوشم بدار و فردا با من * آنچه از كرم تو مىسزد آن مىكن * چون به شست اندرآورد ماهى * سر تيغى بزن به پهلويش 100 تا شود نام دلبرى كه مدام * ميل خاطر همى رود سويش اگر به رسائل و منشآت و اشعار او مشغول شوم اين مختصر مطول مىگردد ، نمودارى اظهار كرده ، باوجود اين علوم و معارف و خط و انشاء و انواع سوارى و نيزهگذارى و سلاحشورى از پهلوان محمد چپ جمع فرموده بود . القصه چون چهار بالش سلطنت اين ممالك به وجود او مشرف شد ، از قضيهء پدر پشيمانى تمام حاصل آمد . اما كار از دست رفته بود . فايده نمىداد . عراق عجم و ابرقوه نامزد شاه محمود شد و كرمان به اسم سلطان احمد تفويض رفت و وزارت به خواجه قوام الدين محمد صاحب عيار داد و در غرهء محرم سنهء ستين و سبع مايه جهت انتقام عصاة اوغان و جرما به جانب كرمان نهضت فرمود و دو سه روزى در كرمان بود . بعد از آن متوجه گرمسير شد و در بم چندان توقف نمود كه عساكر جمع شد و از آنجا به جانب جيرفت متوجه شد . چون امراى هزاره خبر يافتند بهطرف منوجان رفتند و در درهء ترك تحصن جستند . عساكر به ظاهر منوجان نزول كردند . هرچند به غايت گرم بود تدبير جز توقف نبود . در مبادى حال شاه سلطان جمعى از نوكران خود را به قراولى فرستاد ، دو سه كس كشته شدند . شاه شجاع در